icon
❤✖قلبی خسته از تپیدن❤✖














درباره وبلاگ(پست ثابت)
نوشته شده توسط ناصر در ساعت 23:20

شروع به کار وبلاگ از تاریخ۸۹.۷.۴


برای حمايت از این وبلاگ میتونید کد لوگوی ما رو تو وبلاگ خودتون بزارید

آدرس پروفایل من در فیسبوک




:: برچسب‌ها: وبلاگ عاشقانه قلبی خسته از تپیدن, atrebaroon, blogfa, com, وبلاگ عاشقانه شعر عاشقانه
خودکشی...
نوشته شده توسط ناصر در ساعت 13:29
|http://www.atrebaroon.blogfa.com|عکس های عاشقانه|http://www.atrebaroon.blogfa.com|

زنگ زد و گفت که می خواهد خودکشی کند . بلافاصله گوشی را قطع کرد و دیگر نتوانستم صدایش را بشنوم . بار و بندیلم را بستم و به سمت تبریز راه افتادم . می دانستم دلش که می گیرد کتابی بر میدارد به تپه پرچم می رود . خودم را بالای تپه که رساندم دیدم رو به جاده نشسته ، مانتوی زرد رنگی بر تن دارد و زیر لب آواز می خواند .
از پشت چشمانش را گرفتم ، آب دهانش را قورت داد و دستانم را لمس کرد . گفت : عزیزم؟تو اینجا چیکار می کنی؟اطراف را پاییدم و آرام پشت گردنش را بوسیدم .
نشستم کنارش ، لبانش خشک و دستانش سرد بود . گفتم تو که منو نصفه عمر کردی دیوانه ؟ - می‌دانستم همانقدر که در لاک زدن روی ناخن هاش جدیت به خرج می دهد ،در تصمیم برای خودکشی هم جدیست - دستش را ستون کرد زیر چانه اش و گفت : خسته ام ...
بغضم را فرو دادم و گفتم مردن که خستگیتو کم نمی کنه ، فقط باعث میشه من تنها شم . دلت میاد ؟
خودش را ول کرد توی آغوشم ، دستانش را محکم گرفتم ، تصادف آنسوی جاده را بهانه کردیم و ساعتی گریستیم ...


:: موضوعات مرتبط: داستان های کوتاه عاشقانه
:: برچسب‌ها: خودکشی, زنگ زد و گفت که می خواهد خودکشی کند, بلافاصله گوشی را قطع کرد و دیگر نتوانستم صدایش را , مردن که خستگیتو کم نمی کنه, فقط باعث میشه من تنها شم
به امید دیدن تو...
نوشته شده توسط ناصر در ساعت 12:52
|http://www.atrebaroon.blogfa.com|عکس های عاشقانه|http://www.atrebaroon.blogfa.com|
 
خسته ترازآنم،دیگر برای نفس کشیدن هم دست به دامن این هوای خفه کننده شده ام آنقدر که حتی امیدی به این زندگی ندارم ،آنقدر که دیگر چشمانم ازمن سرپیچی میکنند ودوست دارند بسته باشند وبرای خود خیال ببافند آنقدرکه دیگر،این قلب فقط وفقط به امید دیدن تو می تپد
"مریم"


:: موضوعات مرتبط: شعرهاي عاشقانه همراه با عكسهاي عاشقانه
:: برچسب‌ها: به امید دیدن تو, خسته, امیدی به این زندگی ندارم, شعرهای کوتاه عاشقانه
50سال بعد...
نوشته شده توسط ناصر در ساعت 22:55
|http://www.atrebaroon.blogfa.com|عکس های عاشقانه|http://www.atrebaroon.blogfa.com|
 
50 سال بعد
من با دستی لرزان
تو با گیسی سفید
این روزها را
حسرت خواهیم خورد
که چرا در مه ماندیم
با ابرها بازی کردیم
سردمان شد
ولی گرم نکردیم
رویای ما شدن را...

مجید پروازی




:: موضوعات مرتبط: شعرهاي عاشقانه همراه با عكسهاي عاشقانه
:: برچسب‌ها: 50 سال بعد, من با دستی لرزان تو با گیسی سفید, این روزها را حسرت خواهیم خورد, حسرت
حال آدم که دست خودش نیست...
نوشته شده توسط ناصر در ساعت 16:52
|http://www.atrebaroon.blogfa.com|عکس های عاشقانه|http://www.atrebaroon.blogfa.com|
 
حال آدم که دست خودش نیست
عکسی می بیند
ترانه ای می شنود
خطی می خواند
اصلا هیچی هم نشده
یکهو دلش ریش می شود ..

حالا بیا وُ درستش کن
آدمِ دلگیر
منطق سرش نمی شود
برای آن ها که رفته اند
آن ها که نیستند، می گرید
دلتنگ می شود
حتی برای آنها که هنوز نیامده اند ..

دل که بلرزد
دیگر هیچ چیز سرِ جای درستش نیست
این وقت ها
انگار کنار خیابانی پر تردد ایستاده ای
تا مجال عبور پیدا کنی
هم صبوری می خواهد هم آرامش
که هیچکدام نیست
آدم تصادف می کند،
با یک اتوبوس خاطره های مست ..

شهریار بهروز



:: موضوعات مرتبط: شعرهاي عاشقانه همراه با عكسهاي عاشقانه
:: برچسب‌ها: حال آدم که دست خودش نیست, یکهو دلش ریش می شود, آدمِ دلگیر منطق سرش نمی شود, دلتنگ
بی هوا
نوشته شده توسط ناصر در ساعت 16:23
|http://www.atrebaroon.blogfa.com|عکس های عاشقانه|http://www.atrebaroon.blogfa.com|
 
بی هوا داریم تا بی هوا
بی هوا که میروی
هوایی که ماهیِ هنوز از عید مانده بر میز، نفس میکشد
از هوایِ جهان من امن تر است!
باید ماسک اکسیژن از سقف پایین بیافتد
که نمی افتد
که نمی افتی از سرم
که بی هوا داریم تا بی هوا
...
بی هوا که ببوسی ام
بی هوا که بگویی: شام کتلت درست می کنی برایم؟
بی هوا که صدایم کنی
که برگردم
که نمی کنی
این بی هوا ها را چه به آن بی هوا ها!؟
ها!؟
...
این بی هوا ماندن
بلاتکلیف و بی چیزی که از سقف پایین بیافتد
با بی هوا که ببوسی ام
که نمی بوسی ام
کجایش یکی ست!؟
...
کلمه کم دارد این زبان
به استاد سخن گلایه کن
بگو کلمه کم دارد این زبان
بگو زنده شود فکری کند
دیوانش را جا گذاشته ام در اتاقت...

مهدیه لطیفی

پ.ن : بی هوا که صدایم می کنی ... می شکند ...



:: موضوعات مرتبط: شعرهاي عاشقانه همراه با عكسهاي عاشقانه
:: برچسب‌ها: بی هوا, بگو کلمه کم دارد این زبان, بی هوا که ببوسی ام, بوس یهویی
یک تنهایی بزرگ...
نوشته شده توسط ناصر در ساعت 15:54
|http://www.atrebaroon.blogfa.com|عکس های عاشقانه|http://www.atrebaroon.blogfa.com|
 
رودخانه ای درسرم دارم
پر از قرل آلای دیوانه
خواب هایی
که خواب شان را حتی کسی ندیده ..

درخت انگوری درسینه دارم
مست ...
سر از شانه هایم درآورده
دختران همسایه از انگورهایش می چینند ..

چند تا کلمه دارم
که بیشترشان دوستت دارم است
چند شعر
که هنوز جایی نخوانده ام ..

و چتری که هیچ بارانی بغلش نکرده
در سرم رویاهای زیادی دارم
اتاقی کوچک
و یک تنهایی بزرگ
آنقدر بزرگ
که همه ی اینها را درخود گم کرده است ..

جلیل صفر بیگی



:: موضوعات مرتبط: شعرهاي عاشقانه همراه با عكسهاي عاشقانه
:: برچسب‌ها: یک تنهایی بزرگ, چند تا کلمه دارم که بیشترشان دوستت دارم است, درخت انگوری درسینه دارم, هیچ بارانی بغلش نکرده
داری برایم از در و دیوار می باری...
نوشته شده توسط ناصر در ساعت 15:20
|http://www.atrebaroon.blogfa.com|عکس های عاشقانه|http://www.atrebaroon.blogfa.com|
 

دارد رضایت در سکوتم سخت میگندد

دلتنگی ات توی وجودم پینه میبندد

دق کرده ام دیگر از این ابهام تکراری

اصلا نمی دانم چه احساسی به من داری

آخر دلم در این اتاق سرد می میرد

از بس تو را کز کرده در این چاردیواری!

هرشب تو را سر می کِشد هوش و حواس من!

کم کم مرا ته می کشد این جسم اجباری!

این روزها با هر نفس یاد تو می افتم

داری برایم از در و دیوار می باری ...

پرتو پاژنگ




:: موضوعات مرتبط: شعرهاي عاشقانه همراه با عكسهاي عاشقانه
:: برچسب‌ها: داری برایم از در و دیوار می باری, این روزها با هر نفس یاد تو می افتم, دق کرده ام دیگر از این ابهام تکراری, اصلا نمی دانم چه احساسی به من داری
امشب...
نوشته شده توسط ناصر در ساعت 15:8
|http://www.atrebaroon.blogfa.com|عکس های عاشقانه|http://www.atrebaroon.blogfa.com|
 
از خانه بیرون می زنم اما كجا امشب

شاید تو می خواهی مرا در كوچه ها امشب

پشت ستون سایه ها روی درخت شب

می جویم اما نسیتی در هیچ جا امشب

می دانم اری نیستی اما نمی دانم

بیهوده می گردم بدنبالت چرا امشب ؟

هر شب تو را بی جستجو می یافتم اما

نگذاشت بی خوابی بدست آرم تو را امشب

ها ... سایه ای دیدم شبیهت نیست اما حیف

ایكاش می دیدم به چشمانم خطا امشب

هر شب صدای پای تو می آمد از هر چیز

حتی ز برگی هم نمی آید صدا امشب

امشب ز پشت ابرها بیرون نیامد ماه

بشكن قرق را ماه من بیرون بیا امشب

گشتم تمام كوچه ها را یك نفس هم نیست

شاید كه بخشیدند دنیا را به ما امشب

طاقت نمی آرم تو كه می دانی از دیشب

باید چه رنجی برده باشم بی تو تا امشب

ای ماجرای شعر و شبهای جنون من

آخر چگونه سركنم بی ماجرا امشب


:: موضوعات مرتبط: شعرهاي عاشقانه همراه با عكسهاي عاشقانه
:: برچسب‌ها: امشب, از خانه بیرون می زنم اما كجا امشب, بیهوده می گردم بدنبالت چرا امشب, شعر عاشقانه
جمعه و شنبه...
نوشته شده توسط ناصر در ساعت 14:2
|http://www.atrebaroon.blogfa.com|عکس های عاشقانه|http://www.atrebaroon.blogfa.com|
 
من و تو
جمعه و شنبه بودیم!
هر چه قدر من به تو نزدیک بودم
تو از من دور بودی...


:: موضوعات مرتبط: جملات كوتاه عاشقانه
:: برچسب‌ها: جمعه دلگیر, من و تو جمعه و شنبه بودیم, شعر جمعه, جملات زیبا برای روز جمعه
خاطره عاشق شدن...
نوشته شده توسط ناصر در ساعت 18:31

|http://www.atrebaroon.blogfa.com|عکس های عاشقانه|http://www.atrebaroon.blogfa.com|

 

خاطره عاشق شدن دریا.ش.

سلام.من دریا16سالمه.وعشقم که تقریبا21سالشه.یه دوست صمیمی داشتم که همسایمونم بود اسمش اسرابودهرروز باهم بودیم.سال دوم راهنمایی بودم که اسرااومد پیشم و گفت کاوان یکی از فامیلای دوزمون عاشقت شده.باهاش حرف بزن.بعد از چند روزی قبول کردم.عشقمون روز به روزبیشتر میشد هرروز بیشتر از دیروز.همه دوستامون به عشقمون حسودی میکردن.کم کم داستان عشقمون توی شهر کوچیکی که توش زندگی میکردیم پیچید.همه بهمون میگفتن لیلیومجنون.واقعانم همین طوربود.هرشب تادوروبرای 4بامداد باهم حرف میزدیم روزی صدبار همو میدیدیم.هرشب باآهنگی که برام میخوند خوابم میبرد(دوست دارم دوست دارم......)آهنگ فریدون.
خونه ی مجردی داشت چند باریم رفتم خونش.مادرمواز موضوع باخبر کردیم.و اومدن خاستگاریم.ولی....................یکی از دوستاش پیش بابام بدوبیراه گفته بود.بعد 2سال باهزارتابوس از هم خدافظی کردیم و کاوان برای چند روزی ازم اجازه گرفت و رفت عراق.اما این چند روز به یه ماه تبدیل شد و حتی یه بارم بهم زنگ نزد.وقتی برگشت گفت میخوام همه چیوتموم کنیم و منم دلیلشوپرسیدم گفت هیچ وقت به هم نمیرسیم.منم از روی غرورم باهاش تموم کردم و شمارمو خاموش کردم.واونم شهرمون روترک کرد!وبعد از 5ماه دیدمش هنوزم برق عشق توی چشماش بود ازم خاهش کرد بهش زنگ بزنم....
ولی دیرشده بود چون یه روز قبل ازاینکه ببینمش بایکی از دوستاش نامزدم کردن اونم به زور.....
ولی هنوزم عاشقشم...

 

شما هم میتوانید خاطره ی عاشق شدنتون رو برای ما ارسال کنید...



:: برچسب‌ها: خاطره عاشق شدن, خاطره عشق, خاطره های عاشقانه, داستان عاشقانه






 
 

با کلیک روی +۱ ما را در گوگل محبوب کنید